فريد الدين العطار النيسابوري
6
تذكره الأولياء ( فارسى )
و اوّل كسى كه علم اشارت منتشر كرد ، او بود و با چنين روزگارى بارها دشمنان و حاسدان به كفر و زندقهء او گواهى دادند . و صحبت محاسبى يافته و خواهرزادهء سرى بود و مريد وى . روزى از سرى پرسيدند كه : « هيچ مريد را درجه از درجهء پير بلندتر باشد ؟ » . گفت : « باشد ، و برهان آن ظاهر است : جنيد را درجه بالاى درجهء من است » . و جنيد همه درد و شوق بود و در شيوهء معرفت و كشف توحيد شأنى رفيع داشت و در مجاهده و مشاهده و فقر آيتى بود ، تا از او نقل است كه با آن عظمت كه سهل تسترى داشت ، جنيد گفت : « سهل صاحب آيات و سبّاق غايات بود و لكن دل نداشته است ملك صفت بوده است ، ملك صفت [ نبوده است ] . چنان كه آدم - عليه السّلام - كه همه درد و عبادت بود » . يعنى : دردمندى كارى ديگر است و ايشان دانند كه چه گويند ، ما را كار با نقل است و ما را نرسد كسى را از ايشان بر ديگرى تفضيل نهادن . و ابتداى حال او آن بود كه از كودكى باز درد زده بود و طلب كار و با ادب و بافراست و فكرت ، و تيزفهمى عجب بود . يك روز از دبيرستان بازخانه آمد . پدر را ديد گريان . گفت : « چه بوده است ؟ » . گفت : « امروز چيزى از زكات مال پيش خال تو - يعنى : سرى - بردم ، قبول نكرد . مىگريم كه عمر خود در اين پنج درم صرف كردم و هيچ دوستى از دوستان خداى را نمىشايد » . جنيد گفت : « به من ده تا ببرم ، كه بستاند » . بستد و روانه شد و در خانهء خال بزد . گفت : « كى است ؟ » . گفت : « منم جنيد » . درش نگشادند . گفت : « اين قراضه بستان » . سرى گفت : « نمىستانم » . گفت : « بدان خداى كه با تو اين فضل و با پدرم اين عدل كرده است كه بستانى » . سرى گفت : « اى جنيد ! با من چه فضل و با او چه عدل كرده است ؟ » . جنيد گفت : « با تو اين فضل كرد كه درويشى داد و با پدرم آن عدل كرد كه او را به دنيا مشغول گردانيد . تو اگر خواهى قبول كنى و اگر خواهى ردّ كنى . و او اگر خواهد و اگر نه ، زكات مال به مستحق بايد رسانيد » . سرى را اين سخن خوش آمد . گفت : « اى پسر ! پيش از آن كه اين